شهر من نراقmoradi naraghi

به خاطر تو از خیلی چیزها گذشتم و خواهم گذشتُ تا تو باشی برای همیشه در تاریخ


آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

انتخاب نهم رقابتی است  بین دلیجانی ها و محلاتی ها


فعلا تحلیل انتخابات مجلس در حوزه انتخابیه دلیجان و محلات در قالب احزاب و گروه های سیاسی کاری است دور از عقل  . البته این موضوع مختص این حوزه نیست بلکه اکثر حوزه های انتخابی  در سراسر کشور چنین وضعیتی دارند . لذا با عرض پوزش از اهالی سیاست من  در این مطلب به نقد انتخابات نهم  با نگاه قومی و منطقه ای خواهم پرداخت .

تجربه هشت دوره گذشته  نمایندگی مجلس در بین دو شهرستان دلیجان و محلات  نشان  از آن دارد که  پنج  دوره کرسی نمایندگی در اختیار محلاتی ها و دو دوره دراختیار دلیجانی ها و یک دوره هم در اختیار فردی غیر بومی بوده است .  

دلیجان شهری است که در این سالها رشد جمعیت خوبی را تجربه کرده است ولی این رشد درون زا نیست . اتفاقا  این شکل از رشد تعادل جمعیتی آن را دچار مشکل کرده است . آمار رسمی در اختیار نیست ولی به نظر می رسد بیش از 50 درصد ساکنان دلیجان  بومی آن شهر نباشند واز روستا های اطراف و شهرهای دیگر به دلیجان مهاجرت کرده اند،  لذا با نگاه قومی قبیله ای که بر فضای انتخابات حاکم است عدم تجانس  ترکیب جمعیتی پاشنه آشیل شهرستان دلیجان به حساب می آید که در شهرستان محلات  این موضوع کمتر به چشم می خورد .

با این اوصاف فعالیت کاندید های  محلاتی در دلیجان راحت  و بر عکس فعالیت  دلیجانی ها  در محلات دشوارتر خواهد بود .   

محلاتی ها توانسته اند در سال های گذشته با تقویت و حمایت از مدیران بومی  خود چالش های سیاسی درون محلات وبین خود و  نیم ور را تا حدودی ترمیم کنند ولی این کاردرشهرستان دلیجان نه تنها اتفاق نیفتاد بلکه متاسفانه دانسته یا ندانسته عمیق ترهم شده است.

مشارکت نراقی ها در انتخابات مجلس بالای 80 درصد است لذا پیش بینی می گردد در دور نهم مجلس در نراق 1700 رای درون صندوق ها  ریخته شود .

با توجه به اینکه در این دوره نراق کاندید مستقل ندارد  شما سهم دلیجانی ها  و محلاتی ها را از سبد رای نراق چه میزان پیش بینی می کنید ؟    

تاریخ ارسال: سه شنبه 27 دی 1390 ساعت 4:19 PM | نویسنده: م. مرادی نراقی | چاپ مطلب 25 نظر

وقتی از زمین زدن من مایوس میشد پالان خود را گاز می گرفت !!!

 

این روز ها مشاهده رفتار برخی ها  من را یاد خاطره  ای جذاب از دوران بچگی می اندازد . 

و اما خاطره  : طفل که بودیم  تابستان ها  می رفتیم مزرعه  بهشت آباد و یا همان آبشتای خودمان . پدر بزرگم  یه الاغ چموش داشت که هیچ کس جز خودش جرات سوار شدنش  را نداشت . من با هزار ترفند یک گونی می انداختم روی الاغه و با توجه به رعایت اصل غافلگیری سوارش میشدم . وقتی متوجه میشد که من سوارش هستم شروع می کرد اینهو  اسب های چموش  وحشی جفتک انداختن . هر چه تلاش می کرد نمی توانست من را از روی خودش به زمین بزند . از زمین زدن من که مایوس میشد شروع میکرد به گاز گرفتن پا های من ، پا ها راهم  که بالا میگرفتم دوباره شروع می کرد به جفتک انداختن تا از نفس می افتاد .  

وقتی دیگه از انداختن من مایوس میشد و هیچ چاره ای نداشت پالان خودش را گاز می گرفت.

 حیوان زبان بسته اوج عصبانیت را با گاز گرفتن پالان  نشان می داد  و خودشو تخلیه می کرد .  شاید این یک مکانیزم طبیعی است برای تخلیه انرژی عصبانیت .ما رفتار حیوانات را که فاقد شعور هستند بر مبنای غریزه  ذاتی می دانیم . غریزه  حیوان به او حکم می کند که عصبانیت خود را در خود نگاه ندارد و آن را بیرون بریزد حتی اگر شده به شگل گاز گرفتن پالان خود . بعضی ها که فراموش می کنند انسان هستند و خود را در حد یک حیوان چهار پا تنزل می دهند برای فرو کش کردن عصبانیتشان  مجبورند یقه خودشان را چاک دهند  چون زورشان به طرف مقابل نمی رسد !!!    

اما چند نکته در باب کسب قدرت برای استفاده دوستان 

استادی داشتیم به نام  دهشیار که سیاست خارجی آمریکا را تدریس می کرد . ایشان می گفت :  بعد از خلقت انسان و شکل گیری اجتماع  کسب قدرت برای بقا و ادامه زندگی  مسئله مهمی شد . هزاران سال فقط قدرت در زور بازوخلاصه می شد  و بس در این دوره از تاریخ هر کس زور بازوی بیشتری داشت قدرت بیشتری را می توانست اعمال کند . بعد نسل بشر یک دوره جدید را تجربه کرد. ثروت جایگزین قدرت بدنی شد . در این دوره  هر کس ثروت بیشتری داشت  جمعی را که زور بازویی داشتند با خود همراه می کرد و می شد صاحب قدرت . و لی در عصر ارتباطات که دنیا به سوی  جهانی شدن پیش می رود  ثروت هم نمی تواند منشاء قدرت گردد. این اطلاعات است که منشاء قدرت است . ایشان به ما تاکید می کرد اگر واقعا به شعار مرگ بر آمریکا اعتقاد دارید  باید اطلاعات روز دنیا را داشته باشید تا در عرصه روابط بین الملل بتوانید صاحب قدرت برتر شوید .  

چند وقت پیش حساب  شخصی رئیس جمهور  فرانسه  توسط یک نوجوان هک شد . هکر در پیغامی گفته بود قصد داشتم قدرت اطلاعاتی خود را به رخ رئیس جمهورفرانسه بکشم.  

 دوستان با توجه به مطالب فوق باید به عرض برسانم قدرتی که بر اساس زور بازو و ایل و طایفه  به دست آمده باشد روزی از دست می رود و همچنین قدرتی که براثر ثروت به دست آمده باشد از دست می رود .  حتی قدرتی که بر اثر ارتباطات به دست بیاید  افول  می کند  ولی  قدرتی که بر اثر داشتن اطلاعات   و دانایی به دست بیاید به این سادگی ها از دست نمی رود .

البته شاید بعضی ها بگویند برای به دست آوردن اطلاعات نیاز به ثروت است . این هم حرف درستی است ولی  نکته ای که در این مطلب  قصد داشتم به آن بپردازم این است که تاثیر ثروت در به دست آوردن  قدرت در این دوران  تاریخی  به حداقل ممکن خود رسیده است .

تاریخ ارسال: یکشنبه 4 دی 1390 ساعت 2:44 PM | نویسنده: م. مرادی نراقی | چاپ مطلب 20 نظر

مداح محوری به جای سخنران محوری !!!

محتشم بزرگترین مرثیه سرای تاریخ است . همه او را به نام محتشم کاشانی می شناسند ولی واقعیت آن است که این شاعر اهل بیت پسر همین خواجه امیر احمد خودمان است .همین خواجه امیر احمدی که در نراق در عهد صفوی کارخانه شعربافی ( نوعی پارچه)  داشت و مجبور شد برای توسعه کسب و کارش به کاشان مهاجرت کند . از دل فرهنگ غنی شیعی شهر نراق فرزندی زاده شد که حالا حالا ها  باید شعرا و مداحان اشعار و مرثیه های او را در مجالس سوگواری سید و سالار شهیدان ابا عبد الله الحسین (ع)  بخوانند .   

محرم که می شود فرصتی است مغتنم برای اینکه یادی بکنیم  از پیر غلامان اهل بیت (ع) شهرمان  بخصوص آنها که دستشان از این دنیا کوتاه شده است .

شهدای ما که ثابت کردند در کلاس عشق به حسین (ع) نمره 20 گرفتند جدای از آشنایی با  قیام سید و سالار شهیدان از زبان  علمای قدیم شهر خروجی فرهنگی بودند که مداحانی مانند مرحوم حاج غلام  قاسمی ، بهار علی مداحی ، حاج اسماعیل عباسی ، مرحوم حسن کاظمی ، حاج ماشا ا... پنبه زن ،  حبیب ا... حسنی  و همین استاد عباس کریمی خودمان  که آخرین نفر از نسل پیر غلامان اهل بیت شهر است برایشان ساخته بودند.

جا دارد از مداحان خوب و قابل احترام فعلی  شهرمان هم به رسم ادب یاد کنیم .

جناب آقای سید مهدی موسوی ، جناب آقای سید حسین جوادی ، دو فرزند آقا سید محمد موسوی که نام آنها را نمی دانم .

جناب آقای علی یوسفی ، جناب آقای حسین محمودی و جناب آقای حمید  احمدی 

اما نکته اصلی که باعت شد این مطلب را به نگارش درآورم موضوع زیر است .

شنیدم امسال  در مسجد جامع شهر برای  مراسم محرم از مداحی استفاده شده  که برای ده جلسه بیش از دو  و نیم میلیون تومان درخواست کرده است . موضوع را از یکی از دوستان هیات امناء سوال کردم . ایشان ضمن تایید این مبلغ اشاره کرد ما در دعوت ازاین مداح نقشی نداشتیم .

چند سالی است که مراسم های محرم شهر به آفت مداح محوری مبتلا شده است . این درحالی است که منطق حکم می کند مراسم ها سخنران محور باشد .

اگر برای سخنران مراسم 5 میلیون  تومان هزینه می شد  و برای مداح دو ونیم میلیون این یعنی سخنران محور  ولی اگر عکس آن عمل شود که متاسفانه می شود یعنی مراسم  ها مداح محوری است !!!

وقتی که انسان مشاهده می کند در زمان ارائه مطلب توسط سخنران اکثر جوانان یا در حال بازی کردن با تلفن همراه خود هستند ویا در پشت ستون ها گرم صحبت و گفتگو و بر عکس در زمان مداحی  کم کم از پشت ستون ها خارج شده بعضا شالی بر کمر بسته و پیراهنی در می آورند و گرد او حلقه می زنند  انسان احساس می کند یک جای کار لنگ می زند .

تشخیص درست بودن یا  نبودن این کار به عهده  شما کاربران محترم .


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: جمعه 18 آذر 1390 ساعت 10:40 AM | نویسنده: م. مرادی نراقی | چاپ مطلب 26 نظر

امر به معروف و نهی از منکر یک شهردار آمریکایی

دهه اول محرم دهه امر به معروف ونهی از منکر است . عاشورا و کربلا تجلی کامل احیاء این فریضه الهی توسط امام  زمان( سید الشهدا ) است . نتیجه پنجاه سال تعطیلی این فریضه الهی در جامعه اسلامی  این شد که عده ای به نام دین و دیانت امام معصوم و فرزندان پاکش  را در کربلا با آن قساوت قلب ذبح کردند وخاندان پاکش را به اسارت بردند .


حادثه ای که به تعبیر زیارت عاشورا مصیبتی بالاتر از آن برای اهل زمین و آسمان ها از ابتدای خلقت انسان نیامده و تا انتها هم نخواهد آمد.

معمولا در این ایام بازار جلسات احیاء امر به معروف و نهی از منکر  در ادارات و سازمان ها  گرم می شود  . همایش می گذارند ودر لزوم انجام آن تاکید می کنند . سهم ما هم از این جلسات می شود نوشتن چند تا حدیث یا مطلب بر روی پلاکارد یا بنری و نصب آن  در سطح شهر . بعد هم خدا را شکر می کنیم که الحمد لله به وظیفه شرعی و قانونی خود عمل کردیم !!!

 هفته گذشته در همایشی با همین موضوع دعوت داشتم.قبل از ورود به سالن همایش سری به روابط عمومی آن اداره زدم که اتاقش در کنار سالن همایش بود . چند کارتن کتاب که نتیجه جابجایی بود درآن  اتاق وجود داشت که منتظر چیدن در قفسه ها بودند .  با توجه به اینکه طبق معمول جلسات با نیم ساعت تاخیر شروع می شود برای اینکه بتوانم از وقت  استفاده کنم  به صورت کاملا اتفاقی یکی از کتاب ها را که رو بود برداشتم .

اسم کتاب ده گفتار شهید مرتضی مطهری (ره) بود .   به سرفصل ها نگاه کردم . یکی از آنها امر به معروف و نهی از منکر بود . سخنرانی استاد در تاریخ 2/10/1339در انجمن ماهنامه دینی ایراد شده بود که بعد ها به شکل کتاب ده گفتار در قالب یک مجموعه منتشر گردید .

جلسه طبق معمولا با 30 دقیقه تاخیر شروع شد . من در این مدت 30 دقیقه 15 صفحه از کتاب را مطالعه کردم . این بخش از کتاب تقریبا 30 صفحه بود . در طول سخنرانی افراد مختلف سعی می کردم که مطالعه کتاب را به احترام سخنران قطع کنم ولی وقتی  مطالب کتاب را که کاملا با موضوع همایش هماهنگ  بود  با مطالب ارائه شده که بعضا هیچ ربطی به همایش نداشت مقایسه می کردم تحریک می شدم که به مطالعه خود ادامه دهم . همایش که تمام شد مطالعه این 30 صفحه هم تمام شد . بعد از همایش غصه سراسر وجودم را گرفت . اگر بگویم سردرد گرفتم باور کنید . استاد شهید مرتضی مطهری در دهه 30 که نظام حاکم کاملا غیر دینی بود چنین بحث عمیق ، دقیق و کارشناسی را پیرامون مسئله امر به معروف و نهی از منکر مطرح می کند و من بچه مسلمان  حتی یک بار این کتاب را مطالعه نکرده بودم .یادم هست سال اول تحصیل در دانشگاه نمایشگاه کتابی  بر پا شده بود و من در آن نمایشگاه یک دوره کامل آثار استاد شهید  مطهری را به قیمت 50 هزار تومان خریدم وفقط کتابخانه خود را با آنها تزئین کردم .

یک بخش ازمبحث امر به معروف و نهی از منکر  کتاب چون دقیقا مرتبط با کارم بود خیلی خیلی نظرم را جلب کرد  .

متن کامل این بخش را در ادامه مطلب مطالعه کنید تا متوجه شوید به تعبیر شهید مطهری  شهرداریکی از شهرهای ایالت فلادلفیا چه راه منطقی و عملی  را برای اجرایی کردن  امر به معروف و نهی از منکر جامعه زنان  درگیر به پدیده  قمار انتخاب کرده است .

دو آسیب جامعه زنان کشورمان  را از نظر استاد در دو پاراگراف زیر مطالعه کنید .

((از قدیم در میان ما معروف است که زنها زیاد غیبت می‏کنند . الان هم‏ زنهای قدیمی و محجبه در عین اینکه اهل نماز و روزه و مسجد و عبادت هستند زیاد غیبت می‏کنند . چرا ؟ زیرا محیط خانوادگی قدیمی ما با آن سبکی که‏ بود طوری است که زن و بیچاره اگر غیبت نکند حرف دیگر و کار دیگر ندارد . اهل علم و معرفت و کتاب که نیست . اهل هنر و کاردستی و صنعت که‏ نیست . در حال فراغت از زحمات خانه سرگرمی دیگری ندارد جز اینکه دور هم جمع شوند و غیبت کنند . روح بالاخره غذا می‏خواهد . وقتی غذای صحیح‏ نرسید ، از گوشت مرده تغذیه می‏کند . « ا یحب احدکم ان یأکل لحم اخیه‏ میتا »))

 

((همچنین امروز در محیط زنهای متجدد و فرنگی ماب ما بیماری دیگری وجود دارد و آن بیماری هوسبازی و ولو بودن در حاشیه خیابانها و پیروی مفرط از مد پرستی و اسراف و تجمل است ، بطوری که در اخبار روزنامه‏ها می‏خوانیم‏ که اروپائیان اعتراف دارند که در این امور زنهای ایرانی در جهان درجه‏ اول‏اند . این را هم می‏خواهیم با زبان و موعظه و یا ملامت و طعنه علاج کنیم‏ و البته با این وسائل چاره‏پذیر نیست . اگر روزی توفیق پیدا کنیم که عملا در فکر چاره‏جوئی بیفتیم و منطق را در امر به معروف و نهی از منکر دخالت‏ دهیم همه این مشکلات به خوبی و آسانی حل می‏شود ))

در حال حاضر تکلیف سازمانی  ما  نصب  چند بنر با موضوع امر به معروف و نهی از منکر است که اگر انجام دهیم  خوب و اگر انجام ندهیم دچاراشکال  هستیم . نگاهی که مغز متفکر جهان اسلام آن را 50 سال پیش نقد کرده است .  

اما  اگر بخواهیم  در راه های عملی گام برداریم  باید  منتظرهزاران  وصله ناجور از طرف ....... باشیم  

 که برای مثال

چرا باید دختران نراق در ایام عید  به عنوان راهنمای گردشگری  شهر فعال باشند ؟

جشنواره ساخت جوزقند به چه دردی می خورد ؟

احیاء صنایع دستی و کارگاه های تولید قالی ، گلیم و قدک چه دردی را دوا می کند ؟

 نمایشگاه عبرت های عشورایی به چه دردی می خورد ؟

و.......................

به همه دوستان توصیه می کنم حتما ادامه مطلب را مطالعه کنند تا دچارسوءتفاهم نگردند .

 


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: چهارشنبه 16 آذر 1390 ساعت 11:56 AM | نویسنده: م. مرادی نراقی | چاپ مطلب 11 نظر

جواب نامه را ندهید چون معلوم نیست ما بمانیم !!(شهید محمد رمضانی)

 

جواب نامه را ندهید چون معلوم نیست ما بمانیم . انشا ا... که می رویم در حمله

محمود عمه هم اینجا است ولی من هنوز نرفته ام پهلوش . به مادر بگوئید  که ناراحت نباشد . انشا ا... که به زودی با پیروزی بر می گردیم و در نامه بنویسید که آیا موتور را گرفته اید یا نه

حسین نباتی هم امروز آمد پهلوی ما و باباش و مسلم مرادی هم در جبهه هستند . حالشان خوب است . ما در اهواز هستیم و آموزش می بینیم . الان ساعت 9 شب است . شب شنبه است . واز دعای توسل آمده ایم . یاد شما کردم از وضع نراق برایم بنویسید . ستاد چه خبر است . بچه های ستاد را سلام برسانید . ما را دعا کنیدوامام را هم دعا کنید دیگر عرضی ندارم بجز دوری شما . کسی که  شما را فراموش نمی کند محمد رمضانی

به بابا بگوئید ما را حلال کند . امیدوارم که مرا ببخشید . تمام ناراحتیها و اذیت ها را ببخشید . به امید پیروزی رزمندگان اسلام بر کفر جهانی .

متن بالا قسمتی بود از آخرین نامه های شهید محمد رمضانی به خانواده اش که تصویر آن در صدر مطلب آمده است .

چهار سال پیش  با گروهی از بچه های ستاد یادواره شهدا تصمیم گرفتیم مستندی از خانواده معظم شهدا بسازیم . هیچ  امکاناتی جز یک دوربین هندی کم   شخصی  نداشتیم . کار با همان تک دوربین شروع شد .با دست خالی . چند تا از خانواده ها را توانستیم تصویر برداری کنیم.

نوبت به خانواده شهید محمد رمضانی رسید . هماهنگ کردیم برای تصویربرداری . پدرشهید کسالت داشت و نمی توانست صحبت کند تمامی زحمت افتاد به دوش مادر شهید . با تبسم گرمش پذیرای جمع ما شد . توضیحات مقدماتی داده شد که ما به اتفاق دوستان  حاضر می خواهیم در خصوص شهید صحبت کنیم و شما تصور نکن دوربینی در کار است هر چه دلت می خواهد از شهیدت بگو .

کار طبق معمول شروع شد. تمامی سعی من این بود که  تصویر برداری از چارچوب خشک گزارشی خارج شود و برویم دنبال نگفته ها .

در همین حال و هوا بودیم که مادر شهید گفت محمد خیلی زیبا و مقبول بود . می خواستم دادمادش کنم . بعد رفت سر گفتن یک دادستان .

اشاره کرد من چند سال پیش یک عصر پنج شنبه که سر قبر محمد بودم دیدم محمد اوضاعی اومد سر قبر برای خواندن فاتحه . بعد از رفتن اون کلی گریه کردم و به محمد گفتم مادر اگر زنده بودی الان مثل اون زن و بچه دادشتی ،آرزو داشتم تو را داماد کنم . شب همان روز در حالت خواب و بیداری محمد را دیدم که آمد پیشم . رو کرد  به من گفت مادر چرا اینقدر گریه میکنی ؟ باز گفتم محمد جان آرزو داشتم دامادت کنم . برات زن بگیرم .هم سن و سال های تو همه الان زن و بچه دارن .  در حال گفتن همین مطلب بودم که محمد دست یه دختر را گذاشت توی دستم . گفت چرا ناراحتی می کنی ؟ . من زن دارم . این هم زنم . در همین حال محو تماشای دستای اون دختر شدم . توی عمرم چنین دست هایی ندیده بودم . آنقدر زیبا بود که یاد م رفت به صورتش نگاه کنم. ناگهان ازاین حالت بیرون آمدم . از آن به بعد دیگه به خاطر اینکه محمدم را داماد نکردم گریه نکردم . خدا بهش حوریه داده بود . حوریه ای که من طاقت دیدن دستاش را هم نداشتم چه برسد به دیدن صورتش .

این خاطره را از مادر شهید رمضانی ثبت کردیم . یادش گرامی و راهش پر رهرو باد .   

تاریخ ارسال: دوشنبه 7 آذر 1390 ساعت 7:18 PM | نویسنده: م. مرادی نراقی | چاپ مطلب 13 نظر

طرد شدن به خاطر خوردن گیلاس!!!

 

این مطلب را در جواب برخی دوستان که نظرات مختلفی پیرامون بسیج و بسیجیان نراق در وبلاگ درج می کنند و من نمی توانم به خاطر محدودیت های اخلاقی آنها را منتشر کنم  می نویسم شاید کمکی کند برای تفاهم و همدلی بیشتر در این روز های سخت .

بعد از استقرار نیرو های بسیج در ساختمان درمانگاه مرحوم صفایی چون اکثر بچه های بسیج کشاورز یا کشاورز زاده بودند شروع کردن به کاشت درختان سیب ، انگور ، گیلاس  و آلبالو در محوطه بسیج .

خیلی از افراددر کاشت درخت ها نقش داشتن ولی من الان تنها مرحوم حاج محمود رزاقی را به یاد دارم . یک روز در همان سالهای ۶۲ به بعد خوب یادم هست که حاج محمود گفتم میخواهیم امسال در بسیج هنداونه  هم بکاریم .  من و مظاهر عابدی قرار شد چاله هنداونه ها را بکنیم . در حین کندن چاله هندوانه بودیم که دیدیم یه جمجمه پیداشد . تمامی دندان های اون سفید و سالم بود  معلوم بود خدا رحمت کرده  جوان از دنیار رفته . حاج محمود  یه گونی آورد اون جمجمه و استخوان های دیگر را جمع کرد و در جایی دیگه دفن کردیم کاشت درختها به این شکل بود که هر کسی درخت  خوبی پیدا می کرد  اون را در بسیج  می کاشت . خیلی از شهدای نراق با دستان خود این درخت ها را غرس کردند . یادم هست درختان سیب و گیلاس بسیج  در اون سالها غرق در محصول بود . هر چه از آنها استفاده می کردند تمام شدنی نبود . بخصوص سیب های زرد آن . شاخه های گیلاس و آلبالو  ازبس که بار میگرفت می شکست

جنگ  که تمام شدما تازه شده بودیم یه بسیجی پای کار . سن و سال و بخصوص قد کوچک ما اجازه نداد در جنگ حضور  پیدا کنیمبعد از گذشت یکی دو سال  بسیج نراق دیگه اون شور حال گذشته را نداشت .حاج محمود  و بعدها عباس حیدری به زور ما بچه ها را دور خودشون جمع میکردن .

 در همون سالها یه بنده خدایی  که مسئولیتی در بسیج داشت یک روز در فصل رسیدن گیلاس ها در حالی که ما داشتیم ازاون یادگاران شهدا  طبق معمول تناول می کردیم  اومد پیش ما . دستش را گذاشت پشتش و گفت :شما  همگی برای خوردن گیلاس است که به بسیج می آید !!!

ما هم که فهم شعور درست و حسابی نداشیم( البته الان هم ادعای اون را نداریم ) این موضوع را به دل گرفتیم و از درخت اومدیم پائین و برای چند سال دیگه  پامون را تو بسیج نگذاشتیم که مثلا به اون بابا حالی کنیم که  ما مرد شدیم !!  

بعد ها با خودم فکر کردم که ای کاش کسی بود ما را توجیه می کرد که اینقدر زود رنجی برای انسان خوب نیست.  بسیج نه ارث پدر اون بود نه ارث پدر ما .  همه اهداف خود را در بسیج با یه حرف مفت و شاید بشه گفت یامفت زمین گذاشتیم وچندین سال اجازه دادیم بسیج در انحصار افرادی  خاص قرار بگیرد.

ضمن احترام به  نظرات همه  کاربران محترم  لازم است بدانیم که این نهاد اجتماعی منحصر به هیچ فرد، گروه و یا تیم خاصی از ابتداتابحال نبوده و نیست و همه نسل ها باید درآن سهم داشته باشند وما درنراق بسیجی و غیربسیجی نداریم . هر کس که نظام جمهوری اسلامی  مبتنی بر ولایت فقیه را قبول دارد و برای سربلندی ایران اسلامی حتی در حوزه فردی که خودش باری بر دوش حاکمیت نباشد تلاش میکند یک بسیجی است. از بیان خاطره فوق خواستم به اینجا برسیم که من اشتباه یک نفر را به پای بسیج نوشتم و خودم را چند سال از خدمت مستقیم در این نهاد محروم کردم . من ضرر کردم نه دیگران . بسیج نراق هنوز بوی عطر قاسم جعفری با آن تبسم های زیبای خود را می دهد . هنوز در و دیوار بسیج یاد و خاطره نماز شب های شهید حجت الله ایزدی را تداعی می کند . هنوز بسیج نراق تواضع شهید جعفر کمره ای را حتی در راه رفتن به یاد دارد و هزاران خاطره دیگرکه انشا ا... در آینده نزدیک توسط همین بسیجیان  جوان  در فرمت های مختلف جمع آوری خواهد شد .

لذا نتیجه میگیریم که شاید من در مسئله همکاری با  بسیج اشتباهی جدید مرتکب شوم ولی اشتباه گذشته خود را به خاطر حرف  فلان آقا ویا ...... تکرار نخواهم کرد .

به امید روزی که بسیج نراق بتواند دانشجویی یک رقمی در کنکور داشته باشد .

به امید روزی که بسیجیان  جوان نراق در جشنواره های خوارزمی و علم و فناوری صاحب مقام و رتبه شوند .

به امید روزی که ورزشکاران بسیجی نراق بر روی سکو های ملی و بین المللی قرار بگیرند .

به امید روزی که بسیجیان نراق بتوانند بهترین کرسی های تدریس دانشگاهی را تصاحب کنند .

به امید روزی که بسیجیان نراق بتوانند  ابتدا برای خودشان سپس شهرشان و بعد کشورشان مفید باشند .

به امید روزی که بسیجیان نراق بتوانند کار آفرینان نمونه کشوری شوند .

به امید روزی که بسیجیان نراق بتواند بهترین مدیران این مملکت در زمینه های مختلف باشند .

و هزاران امید دیگر

تاریخ ارسال: پنجشنبه 26 آبان 1390 ساعت 12:45 PM | نویسنده: م. مرادی نراقی | چاپ مطلب 35 نظر

کی میره پای سنگ ملا ؟!!

"أیم اللَّه؛ ما کان قوم قطّ فی غضّ نعمة مِن عیش فزال عنهم إلّا بذنوب اجْترحوها، "إنّ اللَّه لیس بظلّام للعبید"؛  

به خدا سوگند! رفاه و آسایش جز به خاطر گناه از ملتی زایل نشد، زیرا خداوند به کسی
ستم‏نمی‏کند".

نهج البلاغه، خطبه 178

مطلبی  در وبلاگ قرار دادم به اسم راه‏های ‏زوال‏ و  بقای  دولت  در اندیشه ‏ سیاسی ‏نراقی . انتظارم این بود که خوانندگان وبلاگ این مطلب را مطالعه و پیرامون آن  نظرات خود را مطرح نمایند . متاسفانه ظاهرا هیچ کدام از کاربران محترم ارزش این مقاله را درک نکرده لذا مجبور شدم بخشی از آن را در قالب این مطلب یاد آوری کنم.

حدیث مطلع کلام از امیر مومنان (ع) است که حجت الاسلام مزینانی آن را در بخش نقش امر به معروف و نهی از منکر در بقای حکومت  ذکر کرده است .

چند ماه پیش نماینده مجلس در جمعی گزارش داد انحراف نمودار بارش در سال گذشته در شهرستان محلات و دلیجان از تمامی  شهر های استان بیشتر بوده و این موجب بروز خشکسالی در سطح دو شهرستان شده است .  هفته گذشته موجی از بارش های پائیزی استان را در بر گرفت و صدا و سیمای استان به نقل ازهواشناسی استان اعلام کرد کمترین میزان بارش باران متعلق به دو شهرستان های محلات و دلیجان بوده است .

 شما خودتون این دو خبر را با حدیث  فوق  جمع و بعد در حد فهم خود تحلیل کنید .

من قصد ندارم  در این مطلب به وضعیت دو  شهر محلات و دلیجان بپردازم . تحلیل این دو شهر بماند برای ساکنان خودشان .

اما در خصوص نراق خودمان حرف های زیادی  دارم .  به راستی  چه امر به معروف و نهی ازمنکری را ترک کرده ایم که خداوند متعال باران رحمتش را از ما در این روزها دریغ می کند؟

خمس نداده ایم ؟ زکات پرداخت نکردیم ؟ شکر نعمت های قبلی را به جای نیاوردیم ؟  کفران نعمت کردیم ؟ شعائر دینی را پاس نداشتیم ؟  در دل شب به جای مناجات و نماز شب پای ماهواره نشستیم و فارسی وان دیدیم ؟  نماز صبح ها را قضا خواندیم یا اصلا نخواندیم ؟  به جای صبح زود ساعت 10 از خانه برای کار بیرون رفتیم ؟ به نمازهای جمعه و جماعات  اهمیت ندادیم ؟ فریضه حج را به بهانه ریختن پول در جیب عرب ها تعطیل کردیم ؟ سن ازداواج را بالا بردیم وهزاران گناه در کنارش درست کردیم ؟ خانه های خود را برای گرفتن  اندکی اجاره  بیشتر به هر تیپ آدمی اجاره دادیم  ؟  و شاید در آخر بتوان گفت  برای خواندن نماز باران شهر را به قصد پای سنگ ملا ترک نکردیم ؟

پیش خودمان فرض کردیم که این کارها مال قدیمی ها بود و الان در قرن بیست و یک کی میره پای سنگ ملا نماز باران بخونه  . امروز به جای این  کارها میریم ابرها را بارور میکنیم  نه تنها مسخره نمیشیم، بلکه میتونیم به دنیا پزهم بدیم .

بریم پای سنگ ملا پیش  چشم این همه دانشجو بشیم فیلم که ازمون بلوتوث بسازن بگن نراقی ها سنتی  فکر میکنن !!  

شاید هم حقوق بگیران شهر با خودشون  فکر میکنن: ما که چه بارون بیاد چه نیاد حقوقمون را میگیرم .چشم شهرداری هم کور به هرقیمتی شده بره آب تهیه کنه بده به درختای شهرو فضای سبز. سازمان آب هم که مجبوره بره حتی اگر شده آب را با تانکر  از دلیجان بیاره بریزه تو منبع  آب . کشاورزها هم  خداشون بزرگه یارانه را بگیرن بخورن کفایت میکنه، مینمونه  چند تا دامدار  اونها هم بفروشن این چند بز کچل را خیال همه را راحت کنن !!!!!!

گذشت اون قدیم ها که بزرگان شهر به تاثیر خواندن نماز باران  اعقاد داشتند . مرحوم آقا حسین فاضل نراقی اعتقاد داشت که اون خدا رحمت کرده هم  الان نزدیک 90 سال از فوتش گذشته!!    

امروز نه سنگ ملایی در شهر هست و نه آقا حسین فاضل نراقی  و نه  اون مردمی که اکثرشون کشاورز بودن که پا برهنه دست زن وبچه شون  را بگیرن و پریشون حال برن بیرون شهر جایی که کمتر گناه شده  برای خواندن نماز باران .

پس  با این اوضاع و احوال به نظر شما چرا باید بارون بیاد !!؟

داستان  خواندن نمازباران امام رضا (ع) را در ادامه مطلب بخوانید .


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: یکشنبه 15 آبان 1390 ساعت 09:50 AM | نویسنده: م. مرادی نراقی | چاپ مطلب 12 نظر

سیاه نمایی به چه منظوری ؟!!

  

 

یک ماه پیش دختر بچه ای با چشم گریان  جلوی من را گرفت و پرسید : ببخشید آقای مرادی  شنیدم نراق دارد تبدیل به روستا میشه این خبر درست است ؟  جواب دادم ما در تاریخ موردی  به اسم شهر سوخته داریم ولی شهر تبدیل به روستا شده نداریم . مطمئن باش هیچ شهری روستا نخواهد شد حتی اگر تلی از خاک از آن باقی مانده باشد شهریت خود را از دست نمی دهد . نفس راحتی کشید و خواست که برود از او سوال کردم  این حرف را چه کسی به تو زده ؟جواب داد :  بابام .

چند روز بعد پدر این دختر را دیدم ازاو پرسیدم جریان روستا شدن نراق چیست ؟!  برایم توضیح داد که این خبر را از------------ شنیده است.

پر کردن نام و مشخصات جای خالی عبارت فوق بماند برای آینده . اما بنده به عنوان کوچکترین خدمتگذار مردم شریف شهر نراق به فرد مورد نظر ( درجای خالی) اعلام می کنم اندکی درباره مفهوم توسعه و بخصوص توسعه پایدار تحقیق کند یا حداقل استعلامی از وزارت راه و شهرسازی در خصوص  جایگاه شهر تاریخی نراق و روند توسعه آتی آن بگیرد . اکنون نراق جزو 6  شهر تاریخی اول کشور به لحاظ داشتن ارزش های بین المللی در بعد انسانی و شهرسازی است . اسامی این شش شهر به قرار زیر می باشد .

ماسوله ، نراق ، بیستون ، شوشتر ، نوش آباد و بشرویه   

شورای عالی شهر سازی و معماری زیر نظر وزارت راه و شهرسازی در حال تهیه طرح ویژه برای شهر های فوق می باشد تا بتواند ارزش های تاریخی و شهر سازی آنها را که ازش ملی و جهانی دارد به دنیا به عنوان شهر های ایرانی اسلامی معرفی کند.

طرح ویژه نراق تابحال 70 درصد پیشرفت کار داشته و پیش بینی می گردد تا پایان سال 90  عملیات مطالعه و تهیه آن به تصویب برسد . عدم اطلاع رسانی دقیق در این خصوص به این دلیل بود که احتمال کارشکنی در مسیر تهیه آن وجود داشت ولی بحمد ا... در حال حاضر طرح به مرحله نهایی خود رسیده است لذا لازم می دانم نراقی های عزیز  از روند تهیه آن  در این برهه از زمان مطلع شوند . متاسفم از اینکه می بینم افراد کوچک مغزی به دنبال سیاه نمایی وضعیت شهر نراق برای رسیدن به اهداف و اغراض شخصی و بعضا سیاسی خود هستند.

نراق زادگاه تئوری پردازنظریه ولایت فقیه است.نظریه ای که فقه سیاسی شیعه را متحول کرد. به امید روزی که شهر نراق در کنار تمامی جاذبه های تاریخی و طبیعی خود محلی برای تحقیق پیرامون اندیشه های سیاسی علمای شیعه بخصوص در بحث ولایت مطلقه فقیه باشد .

رجای واثق دارم در آینده نزدیک  حوزه علمیه نراق بتواند منشا اثرات خیری برای شهر نراق باشد همچنان که در دو دهه  پیش دانشگاه آزاد اسلامی این نقش راایفا کرد.

تصویر درج شده در این مطلب 4 سال پیش توسط اینجانب از روی دکل مخابرات از شهرک فاضل گرفته شده است شما این تصویر را با وضعیت فعلی شهر مقایسه کنید  خودتان پی به خیلی از مسائل پشت پرده خواهید برد .

تاریخ ارسال: سه شنبه 26 مهر 1390 ساعت 11:01 AM | نویسنده: م. مرادی نراقی | چاپ مطلب 28 نظر

راه‏های ‏زوال‏ و  بقای  دولت  در اندیشه ‏ سیاسی ‏نراقی

مقاله ای  از استاد فرهیخته  حضرت حجت الاسلام  و المسلمین محمد صادق مزینانی به دستم رسید در خصوص اندیشه های سیاسی مرحوم ملا احمد نراقی با عنوان راه های زوال و بقای دولت حیفم آمدم آنرا در معرض دید کاربران محترم  این  وبلاگ قرار ندهم . سر فصل  مطالب مقاله به شرح زیر می باشد لطفا  برای مطالعه  اصل مقاله  به ادامه مطلب بروید 

اهمیت و ضرورت بحث

ابعاد بحث

الف. از نگاه تاریخی و با توجه به واقعیت‏های خارجیِ دولت‏ها و حکومت‏ها

ب. از بُعد نظری و بدون توجه به چگونگی حکومت‏ها در گذشته تاریخ

مفهوم زوال و بقا

فهرست عوامل بقا و زوال حکومت

. عدالتِ بنیاد نظام سیاسی

اهمیت و فضیلت عدالت

تعریف عدالت

آثار و پیامدهای دنیوی عدالت

1. ایجاد اعتماد و همراهی

2. شهرت حاکمان

3. دوام و پایداری حکومت

4. آبادانی کشور

5. اسوه شدن حکومت

6. افزایش حرمت حاکمان

7. رضایت مردم و بقای حکومت

8. الفت بین مردم و حکومت

راههای دستیابی به عدالت

1. توکل و اعتماد به خدا

2. پاسداری از شریعت

3. جلوگیری از ستم و تجاوز به حقوق مردم

2. امر به معروف و نهی از منکر

اهمیت بحث

1. روابط مسلمانان با یکدیگر براساس امر به معروف و نهی از منکر

روابط مردم با حکومت‏ها براساس امر به معروف و نهی از منکر

روابط حکومت اسلامی با امت اسلامی

3. گزینش کارگزاران سالم و کارآمد

4. نظارت بر کارکرد کارگزاران حکومتی

عوامل زوال دولت

1. ستم و پیامد آن

2. کوتاهی و یا ترک امر به معروف و نهی از منکر

3. تجمل گرایی

4. رواج گناه و فساد

 


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: چهارشنبه 13 مهر 1390 ساعت 08:45 AM | نویسنده: م. مرادی نراقی | چاپ مطلب 16 نظر

تقدیم به شهدای نراق بخصوص شهیدان علیرضا رزاقی و مند علی نباتی

  

به مناسبت هفته دفاع مقدس خواستم با نوشتن این مطلب یادی کرده باشم از شهدای نراق همیشه نحوه شهادت شهید علیرضا رزاقی  و شهید مند علی نباتی برایم یک معما بود . معمایی که نمی توان تصادفی بودن آن را خیلی باور کرد . شهید علیرضا رزاقی کوچکترین شهید نراقی است و شهید محمد علی نباتی حبیب بن مظاهر شهدای نراق . این دو شهید بزرگوار بعد از عملیات محرم در جبهه زبیدات  عراق در خط پدافندی در ساعت ۹ شب جمعه مورخ ۱۷/۹/۶۱  در یک سنگر و در آغوش یکدیگر با یک گلوله خمپاره به شهادت رسیدند . حس کنجکاوی من در کشف دلیل این تصادف منجر به تعریف این خاطره  از طرف بچه های هم رزم آنها گردید .  

بعد از اعزام بچه های نراق به منطقه عملیاتی زبیدات در عملیات محرم  فرمانده دسته اعلام می کند گروه های دو نفره تشکیل داده و در سنگر ها مستقر شوید . هر کدام به قول معروف یار گیری می کنند و در سنگری مستقر می شوند . در وسط میدان شهید رزاقی می ماند و شهید نباتی . شهید رزاقی به لحاظ کم سن و سال بودن کسی با او همسنگر نمی شود و شهید نباتی  هم به دلیل سن بالا . بچه های هم رزم  بعد ها تعریف می کنند  وقتی شهید نباتی این صحنه را مشاهده کرد دست شهید رزاقی را گرفت و گفت بیا من وتو هم قسمت همدیگر شدیم  .   

اما راز این داستان به نظر من این است که این اتفاق نه تنها یک تصادف ساده  نیست بلکه یک معمای عجیب و  حقیقتی ناب است  تا نسل های آینده بدانند  و خرده نگیرند که جنگ مخصوص جوانان  و نوجوانان بود .  هنوز  تصویر ریش سفید غرقه به خون شهید نباتی  و صورت  نوجوان  غرقه به خون  شهید رزاقی از ذهنم پاک نشده است .  

دانشگاه دفاع مقدس هیچ محدودیتی برای سن و سال و حتی جنسیت قائل نبود و هر کس به سهم خود در این دانشگاه چند واحد پاس کرد. خوشا بحال کسانی که با گرفتن مجوز شهادت از آن فارغ التحصیل شدند و بدا به حال ما که در ترم اول مشروط شدیم .   

 

تاریخ ارسال: چهارشنبه 6 مهر 1390 ساعت 10:04 AM | نویسنده: م. مرادی نراقی | چاپ مطلب 10 نظر