مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 30 شهریور 1386

رئیس جمهوری می گفت به من نگوئید رئیس جمهور(رجایی) بلکه به من بگوئید خادم ملت به خاطرهمین مرامش وقتی که شهید شد و ازبین ما رفت تازه ما فهمیدیم که اگه بخواهیم به جایی برسیم باید جا پای او بگذاریم  و گرنه راه به بیراهه می بریم حال این شده حکایت یه بابایی که بعد از گذشت اینهمه سال از انقلاب تازه  یادش افتاده که به جای خادم ملت ، حاکم مردم است .

دو روز بعد از حادثه تریلی مسئولین یادشون افتاد که سری به شهر نراق بزنند و از نزدیک شاهد بدبختی مردم باشند . در حاشیه این بازدید و جلسه آن مردم در سال اجتماعات شهرداری تجمع و خواستار گفتگو با فرماندار شدند . جلسه شکل گرفت و سوال و پاسخ ها شروع شد از مردم سوال و از مسئولین طبق معمول توجیه . در این بین فرزند شهیدی بلند شد و در ابتدای عرایضش از اینکه فرماندار میهمان شهر است و ایشان مجبور است مطالبی را که ناخوشایند ایشان است مطرح کند پوزش خواست ولی از آنجایی که قدرت ظاهرا عقل آقایون را ضایع کرده طرف بدجوری گاف داد و گفت: نه من میهمان نیستم بلکه حاکمم و اینجا هم ملک ما است (یعنی شهرداری ) این راگفت و بلا گفت دیگه یه ذره حرمتی را هم که مردم نگه می داشتن  از بین رفت و هر کس هر چی تو دلش بود خالی کرد .

البته طبق اعتقادات ما حاکم اصلی خدا است و خداوند این ولایت را به پیامبر و امامان و در زمان غیبت به فقها ( ولی فقیه ) واگذار نموده است. حال این بابا از کجا این حکومت را به دست آورده من در تعجبم .

شما فکر میکنید چرا انسان کارش به اینجا می رسه که به جای خادم، خودش را حاکم مردم میدونه ؟